برادر شهید

نویسنده: گلناز تقوائی

متن نوشته:

برادر شهیدم

که با خونت

تمام لاله های رنگ پریده دشت را

رنگ زده ای

……….

برادر شهیدم

تو

روشنی خانه امیدی

معنی حماسه جاویدی

برتر از سراچه خورشیدی

………….

برادر شهیدم

تو

با سعی و صفا و تلاشت

با خونت

کعبه دل را زیارت کرده ای

انگاری

تو

در ضمیر جانت منا داری

……….

چشمانت

نور عجیبی دارد

تو با رفتنت

نور کدام ستاره را

در چشمانت چکانده ای

که می درخشد

……….

بازهم

اشک چشمانم جاری شد

کبوتری نامه ات را برایم آورد

نوشته بود

خواهرم

دل بندم

عزیزم

چادرت را

روسری ات را

ناموست را

به احدی نفروش

که من

برای تو

برای چادرت

خون ریختم

……….

با اشکم

برایش نوشتم

عشق

به تو مدیون است

خون

جاری در رگ هایم

به خون تو مدیون است

که اگر تو نرفته بودی

من هم نبودم…

آسوده بخواب

ناموسم را

چادر سیاهم را

روسری ام را

پاک دامنی ام را

هیچ کس لکه دار نخواهد کرد

میدانی چرا!؟

چون

بهای چادر سیاهم را

خون تو داده است…

…………

می‌دانم

خوابیده ای

از درد زخم هایت

آرام شده ای

پس بخواب

ای

مهربان یار

شهید بیدار

پس بخواب

ای

خفته ی گلگون

غوطه ور در خون

………

بازهم

نگاه مادر به عکست

خیره ماند

از چشمان سیاهش

اشک چکاند

مادر عکست را به آغوش

کشید

از درونش آهی سرد

کشید

اما

خندید

دستی به چشمانت کشید

گفت

فرزندم

پسرم

رشیدم

می‌دانم

زنده ای

نفس می‌کشی

آرامی

روحت آرام است

قلبت دریا است

لبان تشنه ات را

امام حسین با آب کوثر سیراب می‌کند

می‌دانم دیگر تشنه قطره ای آب نخواهی بود

پس آسوده بخواب که جایت بهشت است

این را پروردگارت وعده داده است

پس هرجا هستی

                    آسمانی شدنت

                      شهادتت

                      مبارک

                 …………….

« ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

( البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند؛ بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.)

تقدیم به روح پاک شهیدان دفاع مقدس

* این نثر ادبی بدون هیچ ویرایش و تغییری و کاملا مطابق متن ارسال شده توسط نویسنده می باشد.

نویسنده: گلناز تقوائی
داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.