رویداد آنلاین و رایگان داستان نویسی و رعایت اصول نویسندگی - پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰

عقاب تیز پرواز من

نویسنده: گلناز تقوائی

عقاب
عقاب تیز پرواز من
عقاب تیز پرواز من اوج بگیر
بر روی هر بالَت
بر روی هر پَرَت
کتابی گذاشته‌ام
می‌خواهم اوج بگیری
تا پهنای آسمان بالا برو
من
همان کسی هستم که روی تو نشسته‌ام
با تو پرواز می‌کنم
با تو اوج می‌گیرم
تو عقاب تیز پر من هستی
عقابی که اکنون مرا تا اوج قله‌ها بالا می‌بَرَد
روی پشت عقاب تیز پَرَم می‌نشینم
بر روی یک بال آن قلم
بر روی بال دیگرش کاغذ می‌گذارم
کم‌کم
عقاب بال‌هایش را می‌گشاید
در آسمان اوج می‌گیرد
زمین به زیر پاهای من می‌رود
می‌خواهم جهان را فتح کنم
کتاب ^ ادبیات ^ را به دست می‌گیرم
شروع به ورق زدن می‌کنم
هر صفحه‌اش از یک حادثه حکایت می‌کند
از سوگ مرگ گل‌مَمَد ^ کلیدر ^ گرفته تا سولماز ^ آتش بدون دود ^ به خانه بخت رفته
از گریه‌ها و خنده‌های راوی ^ بوف کور ^ گرفته تا شنیدن نجوای ^ سمفونی مردگان ^ عباس معروفی
از خیال ^ چشم‌هایش ^ بزرگ علوی گرفته تا ^ سنگ صبور ^ صادق چوبک شدن
از شنیدن ماجراهای ^ مدیر مدرسه ^ از زبان جلال آل‌احمد گرفته تا همسو شدن با ^ قصه یک شهر ^ احمد محمود
از اشک ریختن بر مرگ ^ سهراب ^ توسط ^ رستم ^ گرفته تا سوار بر ^ شبدیز خسرو ^ برای رسیدن به ^ شیرین ^
از ماجرای عشق غم‌انگیز ^ لیلی و مجنون ^ گرفته تا رفتن به جشن عروسی ^ ویس و رامین ^
از جستجو کردن ^ شمس ^ توسط ^ مولانا ^ گرفته تا دیدن چهره ^ آیدا ^ در ^ آینه احمد شاملو ^
از افتادن مشکل بر عشق ^ حافظ ^ گرفته تا دویدن ^ سعدی ^ برای رسیدن به معشوق
از عبور کردن از ^ کوچه باغ‌های نیشابور ^ شفیعی کدکنی گرفته تا رسیدن به ^ سرای بی کسی ^ ابتهاج
از شنیدن فریاد‌های ^ آی آدم‌های نیما یوشیج ^ گرفته تا با فروغ ^ تولدی دیگر ^ پیدا کردن
ورق می‌زنم … ورق می‌زنم … ورق می‌زنم
تمام کتاب ادبیات را حفظ کرده‌ام
عقاب
عقاب من
عقاب تیز پرواز من
اوج بگیر
می‌دانم بال‌هایت سنگینی می‌کند
بال‌هایی می‌خواهی به بزرگی بال‌های ^ سیمرغ ^
جثه‌ای می‌خواهی به بزرگی جثه ^ رَخش ^
اما تو اکنون نه سیمرغی و نه رَخشی
بلکه ^ عقاب تیز پرواز ^ من هستی
که بر روی تو کوهی از ادبیات نشسته است
آن کسی که همچون ^ سایه ^ در این دنیا ^ سرگردان ^ است
از ^ جنگلی عجیب ^ سردرآورد به ^ چاه خون ^ رسید
^ محکوم ^ به دیدن عروسی و طلاق ^ نازنین ^ شد
تقاص مرگ ^ مریم ^ را داد و به همراه ^ کاتب ^ به دیدن ^ صادق هدایت ^ رفت
تلخی رنج ^ حراج ناموس ^ را دید و ^ یادداشت‌های یک بدبخت ^ را خواند
شاید روزی او هم مانند ^ عقاب تیز پر ^ آزاد شود

 

* این نثر ادبی بدون هیچ ویرایش و تغییری و کاملا مطابق متن ارسال شده توسط نویسنده می باشد.

نویسنده: گلناز تقوائی
وضعیت حق نشر:

وضعیت حق نشر:

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان و نویسنده آن محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *