زندگی جوری که به خواهی پیش نمیرود چه جوری تب و تابش را کنترل کنیم!! فرار کردن از دست آدمهایی که به خاطر دلایلی مرگت را می خواهند و چرا ؟ پشت این راز و رمز چیست؟ و دلیلش چیست؟ چرا من باید(شاهزاده(مرگ)) انتقام بگیرم؟ پس از آغاز میرویم تا با هم راز این خون و جنگ و قتل رو بفهمیم.
____________________________________________شاهزاده مرگ قسمت اول
____________________________________________ ماجرا از روزی شروع شد که
شاهزاده کیانگ با شاهزاده چو ازدواج کردند نتیجه این زندگی دو پسر به نام هیسومی وتسعو و یک دختر به نام میکاسا شد که نوه های اول پادشاه بودند و بعد از جنگی نفس گیر و سخت شاهزادگان کیانگ برادر کوچکترش هان و تمام سپاهیان پیروز میدان شدند. شاهزاده کیانگ بدلیل بزرگتر بودن بعد از مرگ مشکوک و خیلی عجیب و سر درگم پادشاه یانگ به تخت نشست. خواهر کیانگ وهان زنی مهربان به نام هیستوریا بود پس از به تخت نشستن شاهزاده کیانگ ثبات و امنیت به منطقه باز گردانده شد و مردم چندسالی بود که به آرامش رسیدند تا اینکه یک شب پس از مشاجراتی بین هان و هیستوریا یک اتاق دربار به آتش کشیده شد گویی همهان و هم هیستوریا در آن آتش سوزی کشته شده بودند و پس از کشته شدن خواهر و برادر کیانگ او بسیار افسرده شده بود و بسیار ناراحت بود. روزی در بازار شهر دعوایی بین فروشنده و خریدار صورت گرفت که باعث شورش داخلی شد و کشور همسایه به بهانه کشور گشایی به آن کشور حمله کرد. کشوری که در آتش شورش داخلی و جنگ خارجی می سوخت!! پس از شورش داخلی به پادشاه خبر رسیده که تسعو زخمی شده و باید به خاطر ….
فهرست مطالب
Toggle
1 نظر شما *
سلام دوستان میشه نظراتتون رو درباره داستان اعلام کنید