داستان نویسی نوجوان

داستان نویسی نوجوان ، ورود
داستان شماره 15: خواب زده از عسل کیانی شرکت کننده در مسابقه داستان نویسی نوجوان بخش متوسطه دوم

 

 

مامان وای بابا داره میاد از بالکن دیدم که داره میاد، دست پاچه شدم و تمام وجودم می لرزید. سریع دست مامانم رو گرفتم و بردمش تو اتاقم و در اتاقم رو بستم. صدای بسته شدن محکم در خونه اومد صداش یه جوری بود.  باز هم فکر کنم مست بود، داد می زد و می گفت:

ــــــ  ضعیفه بیا سرورت اومده.

مامانم دستش رو گذاشت روی دهنش محکم فشار می داد و اشک می ریخت.  صورتش از فشار قرمز شده بود. پشت در محکم درو می کوبید و می گفت:

ـــــ  بز دلا بیاید بیرون ترسیدین.

این لحن تمسخر آمیزش عصبیم کرد ولی یه لحضه یاد حرف مادر بزرگم که همیشه بهم می گفت:

ـــــ  به پدرت احترام بزار

 عصبانیتم و قورت دادم ولی شروع کرد به مادر م فحش دادن . منم عصبی شدم و در اتاق رو باز کردم و به سینش محکم کوبیدم و گفتم:

ــــــ چیه باز زهرماری خوردی !!! خجالت می کشم که بگم تو بابامی. خسته شدم از بس همه گفتن پدرت کیه و سرم و انداختم پایین و گفتم بابام فوت کرده چی بگم، بگم بابام یه عیاش کلاه برداره که اگه پاش برسه برای الکل دخترشم می فروشه. نگام کرد خندید و گفت:

ـــــ  چیه هار شدی.

یه مشت محکم زد توی صورتم و افتادم زمین و تنها چیزی که دیدم این بود که مادرم داشت باهاش دعوا می کرد.

دوباره از خواب پرید. عرق سردی برپیشانی اش یخ بسته بود و ضربان قلبش به شدت بالا رفته بود. سارا انگار نمی توانست خاطرات کودکی اش را فراموش کند. او حالا دختر جوانی شده است اما روح و ذهنش در کودکی به جای مانده است. از پنجره اتاقش به گوله های درشت برف نگاه می کرد. لباسش را پوشید و آماده رفتن شد. مادرش در حالی که میز صبحانه اش را پهن کرده بود، از او پرسید:

ـــــ «دخترم، برای امروز آماده ایی؟» سارا با نگاهی پر از امید لبخند زد و گفت:

ـــــ «آره مادرم.» مادر نفس عمیقی کشید و گفت دخترم :

ـــــ  «امروز سرنوشت آرزوهای تو مشخص می شود.» سارا نمی توانست صبحانه اش را تمام کند وجودش پر از استرس بود و فضای خانه نفس کشیدن را برایش سخت کرد.به سمت کافی شاپ نزدیک خانه اش راهی شد. او باید نتیجه سخت کوشی هایش را در چند لحضه می دید. انعکاس پاسخ آزمون به یکباره اشک را در چشمانش آورد. تمامی درد هایی که او و مادرش کشیده بودند را لمس کرد کبودی چشمان مادرش، گریه های شبانه، خواب زدگی، مشت پدرش را بر صورتش حس کرد. پدر ش بهترین روزش را هم گرفته بود و سارا را از همان کودکی از زندگی فراری کرده بود. تمامی این اتفاق ها به یکباره از جلوی چشمانش گذشت. سارا آزمون شرکت نفت را با موفقیت پشت  سر گذاشت و حالا به دنبال ساختن آینده اش بود.  برای ساختن یک زندگی ایده ال برای مادرش. او راهی خانه شد تا خبر را به مادرش بدهد...

 

داستان عسل کیانی  در رده سنی متوسطه دوم در مسابقه شرکت نموده است. لطفا در صورت رضایتمندی لایک به این داستان کوتاه دهید.

تعداد لایک ها در برنده شدن داستان در مسابقه موثر است.

به کانال تلگرامی ما بپیوندید:dastannevisenojavan@

شما هم می توانید دیدگاهتان را بنویسید.

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

امتیاز کاربران به : داستان شماره 15: خواب زده از عسل کیانی شرکت کننده در مسابقه داستان نویسی نوجوان بخش متوسطه دوم

امتیاز
دیدگاه ها
۱۳۹۶/۱۲/۲

نگین :

👌👌👌👌

برس به دادم عسل
عالی بود

آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟