داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان ، ورود
داستان کوتاه انتقام ملا اندریک از سعید

 

روزی ملا اندریک در یک نبرد با مادر بروسلی چشم چپش را از دست داد و حسابی عصبی شد و دوستانش به او گفتند به دامپزشکی پدر بروس برو تا چشمت را رایگان درمان کند. او به آنجا رفت اما پدر بروسلی به خاطر اینکه او دعوا با همسرش کرده بود ستوران (وسیله ای که با مالیدن کمی گل پودر سنگ سیاه چشم را کمی بهتر و قشنگ تر میکرد) را به چشم او زد و چشم راست او را هم کور کرد. ملا اندریک عصبی شد ولی اینبار از راه عدالت وارد شد و به قاضی قلی که سابقه دستیاری یک دانشمند هسته ای را داشت برد ولی قلی رأی را به نفع پدر بروس داد. چرا که آدم عاقل پیش دکتر ماهر و عاقل میره نه دامپزشک. ملاء عصبانی شد و دادگاه را ترک کرد و نقشه یک انتقام را کشید ولی اول او پیش دکتر سمیعی رفت تا چشمش را خوب کند. با این که دکتر سمیعی دکتر متخصص چشم نبود ولی توانست با پیوند چشم حال او را خوب کند.

ملا اندریک نقشه ای کشید ولی برای اجرا کردن نقشه در درجه اول به یک قاتل نیاز داشت. برای همین از دارکوب که یک قاتل زنجیره ای بود استفاده کرد و گروهش را نیز به همراه او استخدام کرد. او کسی نبود جز مامور عالی فدرال CIA که به خاطر دعوا با زنش قاتل شد. اسم او بتنمکی بود. او افرادی هم داشت که با او همکاری زیادی داشتند. اولین کسی که با او همکاری می کرد اسمش اسی خُمار بود که اول حشیش و کراک و تریاک را ساخت و نصف مردم جهان را معتاد کرد و برای معتاد کردن شخصی که تصمیم به قتلش دارد از آن استفاده می کرد. او معاون بتنمکی بود. نفر دوم به نام هاشم کچل نام دارد. او سید است و به خاطر نوع دعوایش معروف شده. در دعوا اول یقه طرف را گرفته و سه متر به هوا پرتاب می کند و بعد مشتی به فرق سر قربانی زده او را به قتل می رساند. همچنین او کسی بود که هیتلر را به قتل رساند بله او با مرگ طبیعی نمرده بلکه به قتل رسیده. بگذریم نفر سوم هم یکی از افراد صاوک بوده که او هم به خاطر نوع کشتنش معروف است. او با یک مسواک قربانی را می کشته. کارآگاهان هم هنوز پی نبرده اند که او چگونه قربانی را می کشته. چند فرضیه برای این کار وجود دارد. یا آنقدر دندان های قربانی را مسواک می زند که بمیرد یا با مسواک کثیف دندان هایش را تمیز می کند که قربانی از شدت چندش می میرد. نامش هم معلوم نیست.

نفر چهارم (علی کله خورد) در مورد این هیچ چیز نمی دانیم.

خلاصه ملاء یک جاسوس به نام دولدول داشت که در یک چلزقم فروشی(نام بومی چغندر فروشی) کار می کرد و کارش پول شویی بود. او مأمور بود آدرس خانه پدر بروس را بیابد ولی مادرش اجازه نداد و اینکار را نکرد. 

شب مأموریت شد. آنها با دستور کتبی ملا اندریک به خانه او وارد شدند و قرعه کشی کردند برای اینکه معلوم شود چه کسی اونو بکشد. قرعه به نام بت افتاد. او با یک کاسه نمک طرف را خفه کرد و بعد از آن تازه متوجه شدند آنها قاضا قلی را کشتند. ناگهان بادیگارد قلی که خود بروسلی بود اومد تو و به آنها حمله کرد. صاواکی با یک ضرب مسواک او را زخمی کرد و نمکی فرار کرد. بروس موفق شد علی کله خورد را بکشد ولی هاشم کچل با یک پرش سه متری و یک مشت او را کشت. می گین قدرتشو از کجا آورده؟ معلومه روز مأموریت چهارشنبه بوده و اگه داستان سید چهارشنبه را شنیدید میفهمید چطور سوال بهدتونم اینکه اسی چی کار میکرد واضحه اون کنارا داشت نعشه می کرد و بهریش همشون میخندید.

حتما میگید به هدفشون که قتل پدر بروس لی بود نرسیدن ولی رسیدن ملا یه نقشه کامل طراحی کرده بود بله دولدول دختر ملا اندریک بود برای همین پیدا کردن ادرس رو قبول نکرد تا ادرس خونه ی قلی رو بهشون بده و چون میدونست بروس بادیگارد قلی هست وباید اونو هم بکشن ادرس رو اشتباه داد تا هم قلی رو که قضاوت علیه ملا کرده بود بکشه و بامرگ بروس هم پدرش انقدری سر خاکش خواهد گریست که یا چشاش کور بشه یا بمیره البته منم تو جنسیت ملا موندم ولی بشنویم عاقبت افراد نمکی رو نمکی در حال فرار پاش لیز خورده و افتاده و قطع نخاع شده اسی هم از بس تریاک کشید به هلاکت رسید صاواک و هاشمم سر اینکه کی بروس رو کشته هم رو کشتن ولی علی کله خورد زنده موند بله علی کله خورد ددپول بوده(ددپول یکی ازشخصیت های کارخانه مارول که کلی طرف دار داره حتما ببینید) میگین ملااندریک چی کار کرد اونم با مادر بروس ازدواج کرد تا بچه ملا بیاره از جنس چینی یک بار مصرف اتمام. داستان بعدی هم عین این طنز اسمش هم اینه (زندگی نامه دولدول)

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.