داستان نویسی نوجوان

داستان نویسی نوجوان ، ورود
ماجراهای مدرسه ما (این قسمت: زنگ ورزش) از آتیلا آهنگری

 

 

یکی از یک شنبه های آخر سال بود. آقای اصغری معلم ورزش با تیشرت قرمز در حیاط سوت آغاز مسابقه فوتبال را زد. دو تیم با شور و هیجان مشغول بودند. دروازه بان تیم سبز پوش با هیکل تپلش دفع حمله کرده بود که حمیدی مدافع هم تیمیش به ناگه عطسه شدیدی کرد و توپ آرام گرفته در دست دروازه بان از دست کش های او جدا شده و به راحتی و عشوه کنان وارد دروازه شد!!!!  پس از این گل به خودی که باور کردنی نبود، تماشاچیان به گفتن دری وری و شعر :

ـــــ (توپ تانک فشفشه حمیدی بزن یک عطسه، تا توپ بازم گل بشه، این تازه اولیشه) پرداختند!!!!

آقای نعمتی معلم پرورشی یک دفعه وارد حیاط شد و فریاد زد:

ـــــ  دزد، دزد!!!

دوچرخه آقای جلالیان را دزد برده!!! مسابقه به هم خورد. مهاجم های هر دو تیم به بیرون حیاط دویدند تا دزد را بگیرند. خلاصه تماشاچیان هم به آنها پیوستند. دوی ماراتنی به پا شده بود که نگو. کاسب های محل هاج و واج  نگاه می کردند. آقای جلالیان هم سر رسید و به تعقیب بچه ها پرداخت. همه حسابی خسته شده بودند. آقای نعمتی  ایستاد و نفسی تازه کرده وگفت اثری از دزده نیست، پس کجا رفته ؟!!!  نگاهی به اطراف کرد و با تعجب آقای جلالیان را سوار بر دوچرخه دید و فهمید که آن همه دوندگی بیخود بوده است. بچه ها نفس نفس زده ایستادند. تازه بر همگان معلوم شد که آقای جلالیان برای انجام کاری بی سر و صدا بیرون رفته و قفل و زنجیر را باز گذاشته !!!!آقای نعمتی ماجراجو حدس زده که رهگذری سوار دوچرخه شده و آن را برده !!! زنگ ورزش تمام شد. بچه ها خسته به حیاط برگشتند. آقای اصغری با خنده سرش را خاراند و گفت:

ـــــ مسابقه که ناتمام ماند ولی یک ورزش دوی ماراتن جانانه کردید. خسته نباشید!!!! 

نویسنده آتیلا آهنگری 

 دبیرستان متوسطه اول شهدای هفتم تیر

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.