داستان نویسی نوجوان

داستان نویسی نوجوان ، ورود
جنگ فوتبالی 3 از علی مهدی صادقیان

 

 

در جنگ فوتبالی 3 یک روز پادشاه ایران به وزیرانش گفت:

ـــــ من تصمیم گرفتم به کشور چین و کشور ژاپن حمله کنم. یکی از وزرا گفت:

ـــــ اعلحضرت در حال حاضر ازبکستانی ها خودشان را برای حمله به ما آماده می کنند. بلافاصله پادشاه به وزیر دستور داد که سردار سپاه را حاضر کنند. پادشاه به سردارش گفت:

ـــــ  به تو شش هزار سرباز می دهم تا با دشمن مقابله کنی.

سردار به پادشاه تعظیم کرد و گفت:

ـــــ قربان هر چه شما دستور بفرمایید. 

سردار شش هزار سرباز را جمع آوری کرد و با خود به جنگ برد. تعداد سربازان ازبک که تازه به مرز رسیده بودند به حدود هشت هزار نفر می رسید. جنگ بین دو سپاه دو روز تمام طول کشید. سپاه ایران شکست خورد و با بقیه سربازان که حدود چهار هزار نفر می شدند عقب نشینی کرد. زمانی که سردار جزئیات شکست را برای پادشاه شرح داد. پادشاه بر سر سردار فریاد کشید:

ـــــ این طوری که نمی شود!!!! آبرویمان می رود!!! حالا باید به سراغ ژاپن برویم. 

او وزیر را خواست و به وزیر در خواست خود را اعلام کرد. وزیر گفت:

ـــــ قربانتان بروم شما کشته می شوید. پادشاه گفت: 

ـــــ من با پادشاه ژاپن گفت و گو خواهم کرد. 

او قرار ملاقتی با پادشاه ژاپن گذاشت و از او تقاضا کرد که با هم فوتبال بازی کنند. پادشاه ژاپن هم قبول کرد. اول تیم پادشاه ایران شروع کرد. اما بگذارید از ماجراهای قبل بگوییم که چرا ژاپنی ها خسته بودند. ما قبل از بازی به ژاپنی ها دوغ دادیم و به آنها گفتیم که اینها انرژی به شما می دهد!!!! آنها هم خوردند و موقع مسابقه خسته بودند!!! بنابر این این شد که تیم ایران برد!!! حالا پادشاه عقیده داشت که هر سال همه کشورها را می بریم اگر چین را هم ببریم برنده آسیا می شویم ولی برنده شدن از چین کار بسیار مشکلی است.

پادشاه به وزیرش گفت:

ـــــ حالا فهمیدم که باید چکار کنیم!!!!  

وزیر با تعجب گفت:

ـــــ قربان می خواهید چکار کنید؟!!!

پادشاه گفت:

ـــــ به وقتش می فهمی!!!

آنها با هواپیما به طرف کشور چین حرکت کردند.

خلبان اعلام کرد پس از دو ساعت به چین می رسیم!!! مهماندار غذا برای پادشاه آورد و پادشاه رو به وزیرش کرد و پرسید:

ـــــ وزیر این غذا سالم است؟!!!!

وزیر گفت:

ــــ بله قربان. 

پادشاه با بی میلی غذا را خورد. وقتی به فرودگاه پکن رسیدند پادشاه گفت:

ــــ باید بی وقفه به ملاقات پادشاه چین برویم. 

پادشاه ایران به پادشاه چین گفت: من به تو پول زیادی می دهم در عوض شما کاری کن که ما برنده شویم. پادشاه چین که برای پول هر کاری می کرد قبول کرد و ایران دو بر یک برنده بازی شد.

 

جنگ فوتبالی 3 از علی مهدی صادقیان ـــ 9 ساله تهران دبستان ستارخان

شما هم می توانید دیدگاهتان را بنویسید.

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

امتیاز کاربران به : جنگ فوتبالی 3 از علی مهدی صادقیان

امتیاز
دیدگاه ها
30 روز پیش

Zeinab :

این جنگ هیجان انگیز فوتبالی خیلی زیبا و کودکانه نوشته شده. نویسنده بیان موضوعی مدرن در غالب یه رویداد تاریخی داستان رو خیلی جذاب تر کرده.

امتیاز
آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟