داستان نویسی نوجوان

داستان نویسی نوجوان ، ورود
چگونه داستان را آغاز کنیم؟

 

لابد بسیار شنیده اید که می گویند «کار را آن کس کرد، که تمام کرد.» کاربرد این سخن دانشورانه هر جا که باشد، در داستان نویسی نیست. چرا که داستان نویسی معمولاً کاری فردی است و سخن بالا، درباره کارهای گروهی درست است. در سخن یاد شده، نوعی گردش کار تکاملی نهفته است. بسیاری از نوآوری ها و اختراعات، به یک باره آفریده نشده اند، بلکه رفته رفته به شکل کامل در آمده اند. یعنی یک نفر آن را آغاز کرده و هر که آمد چیزی بر آن افزود یا از آن کاست تا کامل شد. اما در داستان نویسی و پاره ای از کارها باید گفت:«کار را که کرد؟ آن که شروع کرد!» این ضرب المثل شاید در مورد نوشتن داستان گفته نشده باشد و گویندگان آن منظور دیگری در سر داشته اند، اما در مورد شروع و نقطه آغاز متن یک داستان قابل استفاده است.

 دانش آموزان (حتی بزرگسالان ) معمولاً منتظرند تا معلم و یا تازه وارد (مثلاً مهمان یا هر کس دیگری) در نخستین برخورد چه حرکتی از خود نشان می دهد و یا چه حرفی بر زبان می آورد. حتماً به یاد دارید که هنگام پاسخ دادن به پرسش های معلم، گاهی زبان مان بند می آمد. با آن که درس را بلد بودیم، یارای حرف زدن نداشتیم و یا وقتی که می بایست در کلاس درباره موضوعی انشا می نوشتیم، بعضی از بچه ها قلم شان خشک می شد و باز حتماً به یاد دارید که در پی اصرار معلم که چرا حرف نمی زنی، چرا نمی نویسی، می گفتیم:« آقا نوک زبانمان است، کلمه اولش را شما بگویید به خدا بقیه اش را بلدیم» و یا در اولین جلسات آشنایی، نمی دانیم از کجا باید شروع کنیم. به یک دیگر و به در و دیوار نگاه می کنیم. بعضی از آدم ها به تته پته می افتند و بعضی ها از جملاتی مانند:« امروز هوا چقدر گرم یا سرد بود» استفاده می کنند.  

اولین کلمات و جملات نقش اساسی و کلیدی در ادامه کار خواهند داشت.

گاهی از همین اولین کلمه ها و جمله ها می توان، پایان را به خوبی پیش بینی کرد. ضرب المثل « سالی که نکوست از بهارش پیداست» به همین موضوع اشاره دارد.

بعضی از داستان نویسان ( نو قلم ها ) سوژه های بسیار خوبی شکار می کنند. اما نمی دانند با چه کلمه ای و یا چه جمله ای داستان را شروع کنند و گاهی در اثر ندانستن همین آغاز آن قدر صبر می کنند تا از نوشتن داستان پشیمان می شوند.

اولین جمله ها و واژه ها، نقشی خاطره انگیز و جاودانی در ذهن پیدا می کنند. برای همین است که پیشنهاد می کنند که متن داستان را با زیباترین و بهترین واژه ها و کلمه ها آغاز کنیم. زیرا همین واژه ها و کلمات آغازین، سبب دنباله گیری متن توسط خواننده می شوند. معمولاً در آغاز قصه ها و افسانه ها یک سری جمله های کلیشه ای و موزون مانند «یکی بود، یکی نبود، در روزگاران قدیم، جانم برایتان بگوید و ... » آورده می شود، اما در داستان ها این گونه افتتاحیه ها کاربرد ندارد. جمله های آغازین، دریچه ورود به دنیای داستان به شمار می روند. داستان نویس باید از همین افتتاحیه ها به عنوان ابزار کشش و تعلیق استفاده کند.

پیش از این نیز گفته شد که نوشتن داستان، همانندی زیادی با ساختن یک بنا دارد. معمار می کوشد سنگ بنا و خشت های نخستین را درست و صاف و حساب شده بگذارد تا ساختمانش سالم و سرراست و استوار بالا برود. باز هم به یاد یکی از سخن های حکمت آمیز در این مورد می افتم که می گوید:

خشت اول چون نهد معمار، کج               تا ثریا می رود دیوار، کج

شروع داستان یکی از نکته های تکنیکی است که توجه به آن نشانه مهارت و استادی داستان نویس به شمار می آید.

یک شروع خوب، نیمی از موفقیت داستان نویس محسوب می شود. 

 شیوه های شروع داستان

الف: شیوه های سنتی و قدیمی

در این شیوه که تحت تأثیر قصه گویی است، داستان نویس از گزاره های آشنا و جمله های قالبی و کلیشه ای برای آغاز نوشتن متن داستان استفاده می کند.

1 ــ داستان بشکه سحر آمیز ( برناردمالامد) این گونه آغاز می شود:

« در زمانی نه چندان دور، در شمال نیویورک، در اتاقی کوچک و تنگ، اما انباشته از کتاب، لئوفینکل، دانشجوی رشته الهیات عهد عتیق، دانشگاه یشیواه زندگی می کرد.»

 2 ـــ داستان خورشید خانم ( محمود اعتماد زاده، به آذین) هم شروعی قصه مانند دارد:

« یکی بود، یکی نبود، یک روز خورشید، وقتی که از پشت کوه سر زد هوس کرد به جای گردش تو هفت آسمان یک بار هم به کار و بار زمین سر بکشد و ببیند چه خبره ....»

 3 ـــ توماس مان، داستان نویس پر آوازه آلمان، داستان « تصادف قطار» را این گونه شروع می کند:

« داستان برایتان بگویم؟ آخر، من داستان نمی دانم. خوب حالا که می خواهید برای تان چیزی تعریف می کنم. یک بار دو سال پیش، ناظر یک تصادف قطار بودم ....»

 4 ـــ استفاده از مقدمه های پیش آگاهی دهنده و توضیح روایی، موپاسان، داستان مشهور گردن بند را با این شیوه آغاز کرده است:

« او یکی از آن دخترهای زیبا و دلربایی بود که گهگاه از روی اشتباه سرنوشت، در خانواده ای کارمندی به دنیا می آید» و یا هدایت داستان بوف کور را این گونه شروع می کند:

« در زندگی دردهایی است که روح آدم را در سکوت و انزوا می خراشد و ....»

 ب) شیوه های نوین

در این شیوه، داستان نویسان تحت تأثیر جریان طبیعی زندگی، داستان را آغاز می کنند. در این شیوه نیز شگردهای گوناگونی تجربه شده که به ذکر نمونه هایی از آنها بسنده می شود.

1ـــ وصف طبیعت

نمونه آشنا و برجسته این نوع شروع در داستان «گیله مرد» بزرگ علوی دیده می شود:

«باران هنگامه کرده بود. باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند. درختان کهن به جان یک دیگر افتاده بودند. از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد....»

2 ـــ توصیف ظاهری شخصیت

داستان « محمد کارگر کوچک پنچر گیری » نوشته ناصر زراعتی:

شانزده ساله است. ریزه و لاغر اندام. با سر تراشیده. دست و گردن و روی سیاه و چرب و چشم های شوخ و هوشیار که مژه هایش بلند و ابروهایی کمانی بر آن ها سایه انداخته ... یک جفت کتانی مندرس پاهای استخوانی بی جورابش را می پوشاند ...

3 ـــ توصیف عملکرد شخصیت

عبدالحسین نوشین در آغاز داستان «میرزا محسن» این شگرد را به کار گرفت:

« میرزا محسن، پیرمرد هفتاد ساله هر روز پیش از طلوع آفتاب از جا بر می خاست و رختخوابش را جمع می کرد. روی پله در اتاق با آفتابه حلبی که همیشه کنج اتاقش کنار کوزه آب جا داشت وضو می گرفت ...»

احمد مسعودی هم در نوشتن داستان « پدر بزرگ» از همین شگرد استفاده کرده است:

« پدر بزرگ خمیر گلوله شده نان را توی حوض انداخت. آب موج های ریز و درشتی برداشت و ماهی سرخ رنگی روی آب جست زد، پدر بزرگ با خوشحالی گفت:....» 

 نیما یوشیج نیز داستان نمادین « غول و زنش و ارابه اش » را با همین شیوه آغاز کرد: « غول و زنش و ارابه اش بیابان های خالی و خشک را طی می کردند. گاهی در تاریکی چرخ های ارابه آن ها از روی ته مانده های دیوارهای خاکی می گذشت ...»

 4 ـــ به کارگیری موقعیت نمایشی و کنش داستانی در سطر نخست داستان. ایرج غریب در داستان «خرابه و سیاه» از این شگرد بهره برده است:

« در را باز کرد. در را بست. دیگری هم در را باز کرد و بست. 

آن وقت اولی فریاد زد: ....»

درویشان، داستان «قبر گبری» را این گونه شروع می کند:

« پسرک تکان خورد. چشمانش را آهسته گشود. صورت سیاه سوخته پدرش را که موهای سیاه و سفیدی در آن پاشیده شده بود، روبه روی خود دید. که موقع رفتن است.»

 5 ـــ آماده کردن ذهن خواننده در سطر اول داستان. «قصه عینکم» رسول پرویزی در این مورد نمونه خوبی است:

«به قدری این حادثه زنده است که از میان تاریکی های حافظه ام روشن و پر فروغ مثل روز می درخشد. گویی دو ساعت پیش اتفاق افتاده، هنوز در خانه حافظه ام باقی است ....»

6 ـــ گفت و گو

گاهی داستان ها با صحنه ای از گفت و گو شروع می شوند. این گونه متن ها، از همان آغاز، خواننده یا مخاطب را درگیر می کنند و واقع پذیری و حقیقت مانندی بیش تری دارند.

 

نمونه اول:

دست سبک، دست سنگین، ( شمس آل احمد)

«ــــ  این پارچه کار کجاست؟

ـــــ محترم، زن مشد عزیز. یک قواره پارچه سوغاتی داشت. از عهد دقیانوس ته صندوق هفت لا پیچیده بود. خدا بیامرز، این آخری ها آورد مریم برایش برید. آن هم با چه دنگ و فنگی! یک ماه رمضان هم طول کشید تا دوختش ... پس از هزار یا علی مدد و غرغرهایی که مادر بهش زده تا کمکش کنه، پیراهن از آب در اومده و آن وقت تازه دیدن پارچه را پشت و رو دوختن. مادر و دختر عزا گرفته بودن که چه کنن. پس از مرگ محترم خدا رحمتش کنه. روزه هم بود.:

نمونه دوم:

« خداحافظ دهکده من» اسدالله عمادی.

ـــ « پیف! ببین بوی پشکل گوسفند رو می ده.»

ـــ « پیف! ببین چه جوری توی سرش شپش جا کرده؟»

ــــ «پیف! مثل بزهای گر می مونه.»

این خانم پیف پیفی، لیلی، دختر ترشیده حاج رحیم است که تازگی ها از شهر برگشته است.

ـــــ «خاله کلثوم! چرا دختر حاج رحیم از کنار هر کی رد می شه جلوی دماغشو می گیرد؟»

ــــ « می خواهد از بوی گند خودش خبردار نشه ...»

7 ـــ تعلیق

بعضی از متن ها، طوری شروع می شوند که آدم خیال می کند از نیمه کار بریده شدند. این کار دست کم دو خاصیت دارد. اول این که ایجاز را رعایت کرده، بخش های زاید و اضافه را حذف می کند و دوم اینکه با حذف ناگهانی، خواننده را به فکر وا می دارد و به سوی ادامه متن می کشاند تا ببیند سرانجام چه می شود، شاید بتواند از سرانجام کار، آغاز و قسمت های حذف شده را دریابد. مانند داستان «بازی» نوشته اصغر الهی.

« بعد ماندیم چه کار کنیم. دو دل و در وسواس پر دغدغه ای بودیم و بی کاری آزارمان می داد و تنبل مان می کرد و غروب توی کوچه می آمد. غروب در سکوت و خاموشی می آمد و ما سرد و یخ زده ایستاده بودیم و باران تاریکی را می دیدیم که بی صدا به کوچه مان می ریخت.»

 8 ـــ استفاده از اساطیر

داستان « نهال گردویی بر گور مسیح» از فاطمه ابطحی.

« مسیح متولد شد. باید دعا بخوانم. نذر و نیاز کنم. نماز بخوانم. برای مسیح شمع های قدی روشن می کنم. در همه مسجدها و کلیساها شمع روشن می کنم. چقدر شبیه همه زن ها شده ام! چقدر نگرانم!

 9 ـــ استفاده از پیش گزاره های توراتی

در این شیوه شروع، از کلمات قصار یا تکه هایی از متن کتاب های آسمانی و دینی یا گفتار بزرگان استفاده می شود.

مانند داستان «آواز زیر باران» از حسین آتش پرور.

« به صحرا شدم

عشق باریده بود و زمین تر شده

چنان که پای به برف فرو شود.

به عشق فرو می شد

«تذکرة الاولیا»

و سپس متن داستان با یک گفت و گوی کوتاه و نمایشی شروع می شود:

«باز باران ...»

ـــ « تو باران را دوست داری؟»

ــــ دست بگذار ببین!»

10 ـــ استفاده از تاریخ و روز مشخص برای حقیقت مانندی و کشش داستان

نمونه اول:

داستان «قرعه کشی» شرلی جکسن.

« صبح روز بیست و هفتم ژوئن، هوا صاف و آفتابی بود و گرمای نشاط آور یک روز وسط تابستان را داشت. گل ها غرق شکوفه و علف ها سبز و خرم بودند. نزدیکی های ساعت ده، مردم روستا رفته رفته در میدان میان اداره پست بانک گرد می آمدند...»

 نمونه دوم:

داستان «عقربه زمان» عبدالرحیم احمدی

« فروردین ماه 1401 هجری شمسی، راه سفر به تیرگی های تاریخ تازه گشوده می شد، اما مردان جسوری که جرأت کنند به راه ناشناخته گذشته پا بگذارند، اندک بودند.

ماه پیش، در اواخر سنه 1400 هجری شمسی، آخرین سال قرن چهاردهم خورشیدی، حبیب لارستانی از مردم لار، ماشینی ساخت که راه سفر به گذشته را می پیمود...»

 11ـــ شروع داستان با توصیف ظاهری شخصیت

داستان «تشریفات» نوشته پرویز حضرتی

« پدرم که گونه هایش گلی و غبغبش سخت پر باد شده بود گفت:

ــــ «فشار بده!» ... مادرم، جیغش بالای سرم بود و توی گوشم می پیچید. آن زن که لباس سفید پوشیده بود و بر روی دست هایش تا آرنج، خون روش نشسته بود و داشت می بست، و دلمه شد، آمد وسط جاده و با نفرت فریاد زد ...»

12 ـــ شروع داستان با یک تکیه کلام عامیانه و ضرب المثل

نمونه:

داستان« عکس یادگاری» اثر هوشنگ مرادی کرمانی.

« از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد، اولین عکسی که از من گرفته شد، برای امتحان ششم ابتدایی بود. تا آن موقع نه دوربینی از من عکس گرفته بود و نه خودم به فکر افتاده بودم که ببینم قیافه ام توی عکس چه جوری است.» 

13 ـــ بیان یک کشمکش در قالب روایت

نمونه:

داستان « داش آکل» نوشته صادق هدایت.

«همه اهل شیراز می دانستند که داش آکل و کاکا رستم سایه یک دیگر را با تیر می زدند...»

 14 ـــ شروع داستان با بیان پایان یک رویداد

گاهی، پایان یک داستان در آغاز داستان می آید. نویسنده، متن داستان را با ماجرای پایانی شروع می کند، آن گاه از بدنه متن برای گشودن ماجرای داستان استفاده می کند. نمونه ایرانی این شگرد، داستان «بچه مردم» جلال آل احمد است.

« خوب، من چه می توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی ام بود که طلاقم داده بود و حاضر هم نشده بود که بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود، چه می کرد؟ خوب، من هم می بایستی زندگی می کردم. اگر این شوهرم هم طلاقم می داد. چی می کردم؟ ناچار بودم بچه را یک جوری سر به نیست کنم.»

 

برگرفته از کتاب آموزش داستان نویسی از روح الله مهدی پور عمرانی

این کتاب را می توانید از بخش خرید کتاب سایت تهیه نمایید 

 

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.