داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان ، ورود
بهترین داستان های کهن عاشقانه ـــ ویس و رامین

شاه موبد فرمانروای سرزمین خراسان است و مرو را مقر حکومت قرار داده، روزی محفل جشنی برپا می کند. در این جشن میهمانانی از سرزمین های دیگر حضور دارند و در میان آنان جمعی از زنان زیباروی نیز دیده می شوند که یکی از آنان شهرو است که از سرزمین ماه آباد (همدان) است. شاه موبد در حال سرخوشی و مستی از شهرو می خواهد که یا همسر او شود و یا دوست او. شهرو که خود همسری دارد و در عین حال سنی از او گذشته، نمی پذیرد اما قول می دهد که چنان چه صاحب دختری شود او را به موبد دهد. مدتی می گذرد، از قضا شهرو دختری به دنیا می آورد که نامش را ویس می گذارند و به دایه اش می سپارند تا او را بپرورد. ویس چون نوجوانی می شود زیباروی، نزد مادر باز می گردد. مادر که در پی یافتن همسری مناسب برای اوست، کسی را جز ویرو ـــ برادر ویس ـــ هم شأن او نمی داند. در این وقت شاه موبد برادرش ــــ زرد ــــ را نزد شهرو می فرستد تا پیمانی را که سالها پیش بسته به یاد او آورد. ویس با زرد برخورد می کند، او نیز نزد شاه موبد برگشته ماجرا را به اطلاع وی می رساند. شاه موبد لشکری آماده می کند و به جنگ ویرو می آید اما از او شکست می خورد و به سوی خراسان باز می گردد. پس از کمی راه پیمودن از بیراهه به سوی گوراب می رود و شهرو ـــ مادر ویس ـــ را به مال فراوان می فریبد تا این که شب هنگام در قلعه را به روی شاه می گشاید و شاه موبد ویس را با خود به مرو می برد. ویرو که در این میان درگیر نبرد با لشکری از دیلم است وقتی به گوراب می رود و شهرو ـــ مادر ویس ـــ را به مال فراوان می فریبد تا این که شب هنگام در قلعه را به روی شاه می گشاید و شاه موبد ویس را با خود به مرو می برد. ویرو که در این میان درگیر نبرد با لشکری از دیلم است وقتی به گوراب می رسد می بیند که از ویس خبری نیست. این واقعه هر چند او را می آزارد اما از تعقیب شاه موبد دست برمی دارد.

شاه و ویس و همراهان در حال حرکت به سوی مروند که ناگهان بادی برمی خیزد و پرده کجاوه ویس را کنار می زند. رامین برادر کوچک شاه موبد ویس را می بیند و دل به او می بندد. پس از رسیدن به مرو ویس از آن چه بر سرش آمده و به خصوص به جهت دوری از خانواده و برادرش ویرو، لحظه ای آرام ندارد. دایه ویس ــــ که در عین حال دایه رامین هم هست ــــ از خوزان (ظاهراً همان قوچان باشد) به مرو می آید و با لطائف الحیل ویس را آرام می کند. پس از چندی رامین دست به دامان دایه می شود تا ویس را از عشقش نسبت به او باخبر سازد. دایه هر چند در ابتدا نمی پذیرد اما سرانجام تسلیم می شود. کار دایه کاری چندان آسان نیست و ویس به راحتی به پیام عشق رامین پاسخ نمی دهد. تلاش بی وقفه دایه و سخنان فریبنده او عاقبت دل ویس را نرم می کند و به خصوص پس از این که رامین را می بیند محبت او را در دل جای می دهد. از این جا عشق این دو دلداده آغاز می شود. از این پس حوادث گوناگون یکی پس از دیگری پدید می آید و و جریان داستان را پیش می برد. ویس که به لحاظ جوانی و پرشور بودن نمی تواند نسبت به شاه موبد پیر محبتی داشته باشد با رامین برادر شاه عشق می ورزد. شاه موبد از رابطه ویس با رامین مطلع است و بارها آن ها را سرزنش می کند اما آن ها هر بار او را می فریبند و سخنش را دور از حقیقت می دانند، شاه موبد هر چند از ویس محبتی نمی بیند اما نمی تواند از او هم دل بکند. سرانجام پس از رویدادهای گوناگون رامین به توصیه دایه برخزائن شاه موبد دست می یابد و آن ها را برمی گیرد و با ویس به سوی دیلمان می گریزد. شاه موبد که در گرگان بسر می برد مورد حمله گرازی وحشی قرار می گیرد و کشته می شود. رامین به مرو باز می گردد و بر جای برادر بر تخت می نشیند و هشتاد و سه سال پادشاهی می کند. وقتی ویس از دنیا می رود رامین پادشاهی را به فرزندش می دهد و در آتشگاه مجاور می شود و پس از چند سالی زندگی را بدرود می گوید.

 

برگرفته از کتاب منظومه های کهن عاشقانه تألیف دکتر سید مرتضی میر هاشمی

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.