داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان ، ورود
بهترین داستان های کهن عاشقانه ـــ خسرو و شیرین

 هرمز ــــ پدر خسرو ــــ که از بی فرزندی رنج می برد، با نذر و نیاز از خدا می خواهد که به او فرزندی دهد. خداوند خواسته او را ـــ که پادشاهی است عادل و رعایت کننده حال زیردستان ــــ می پذیرد. فرزندی زاده می شود که نامش خسرو پرویز می گذارند و به ناز و نوازشش می پرورند. چون به نوجوانی می رسد آن چه را از علم و دانش و مهارت های لازم است، به او می آموزند و خسرو به خوبی آن ها را فرا می گیرد. 

خسرو به مقتضای جوانی روزی را با جمعی از دوستان برای نشاط به صحرا می خرامد. شب هنگام در خانه دهقانی فرود می آید و شب را نیز به شادکامی سپری می کند. به هرمز خبر می دهند که فرزندش راه و رسم عدالت را فرو گذاشته و در حق دهقان ستم کرده است. پدر در پی مجازات او برمی آید. خسرو پشیمان از کار خود بزرگان دولت را واسطه قرار می دهد و پدر از گناهش می گذرد. 

روزی شاپور ـــ ندیم خسرو ـــ از آن چه در طی دوران حیات خویش دیده، شمه ای برای خسرو نقل می کند. در آن میان از ملک ارمن سخن می گوید و این که زنی به نام مهین بانو در آن جا حکم می راند که با برخوردی از همه لوازم قدرت از جهان تنها برادرزاده ای دارد و بس. سپس به توصیف جمال برادرزاده مهین بانو ـــ که همان شیرین است ـــ می پردازد. خسرو با شنیدن سخنان شاپور دل از دست می دهد و او را مأمور رفتن به ارمن و دیدن شیرین و ابلاغ پیام عشق او به وی می کند.

شاپور به ملک ارمن می رود و به هر طریقی شده شیرین را می بیند و با نشان دادن تصویر خسرو به وی، آتش عشق را در دل شیرین برمی انگیزد و سپس از او می خواهد که روزی به بهانه شکار به صحرا آید و از آن جا به سوی مداین ـــ مقر حکومت ساسانیان و اقامتگاه خسرو ـــ رود. شیرین به سوی مداین می رود اما از آن سو خسرو، که با توطئه بعضی از دشمنان سکه به نامش زده اند و خشم پدر را نسبت به او برانگیخته اند، مورد تعقیب پدر واقع شده و به سوی ارمن در حرکت است. اگرچه شیرین و خسرو در مرغزاری که سر راه است یک دیگر را از دور می بینند، اما هیچ یک دیگری را نمی شناسند.

شیرین به مداین می رسد و همان گونه که شاپور گفته بود به مشکوی(قصر) خسرو می رود و نشان خسرو را به پرستاران وی نشان می دهد. او را می پذیرند اما شیرین پس از مدتی از ماندن در آن جا دلتنگ می شود و از آنان می خواهد در جایی خوش آب و هوا عمارتی برای او بنا کنند تا به آن جا رود. بعضی از پرستندگان و کنیزان خسرو به شیرین حسد می برند و مرد بنا را می فریبند و از او می خواهند بدترین جای را برای این کار برگزیند. مرد بنا در جایی دور از شهر برای شیرین قصری می سازد و شیرین به آن جا می رود.

خسرو به ملک ارمن می رسد، شاپور به دیدنش می رود و موضوع رفتن شیرین را به مداین به او می گوید. خسرو از شاپور می خواهد که به مداین رود و شیرین را با خود به ارمن بازگرداند. پس از چندی به خسرو خبر می دهند که پدرش از دنیا رفته و او نیز به ناچار عازم مداین می گردد. این بار هم خسرو و شیرین یک دیگر را نمی بینند. چیزی نمی گذرد که خسرو با شورش بهرام چوبین رو به رو می شود و دیگر بار به ملک ارمن می رود. در این مرحله است که نخستین دیدار میان عاشق و معشوق صورت می گیرد. 

خسرو مدتی در ارمن می ماند و سپس با کمک قیصر روم به جنگ بهرام چوبین می رود و او را از پای در می آورد. قیصر دختر خویش مریم را نیز به خسرو می دهد. 

مهین بانو ـــ عمه شیرین ــــ وقتی میزان محبت شیرین را به خسرو می بیند او را نصیحت می کند که مراقب باشد تا این که مبادا خسرو او را به چشم کنیزی بنگرد و چند روزی با او بسر برد و سپس رهایش سازد. سخنان مهین بانو همواره در گوش شیرین طنین انداز است. البته شیرین خود نیز برای سنت زناشویی ارزش زیادی قائل است و عشق را چنان چه در مسیر درستش پیش رود با بها می داند.

داستان خسرو و شیرین با حوادث گوناگونی که پدید می آید، پیش می رود. اما روی هم رفته مسیر داستان به سمتی است که شیرین می خواهد. سرانجام پس از بروز یک دسته حوادث متنوع و برطرف شدن بعضی موانع چون مریم، شیرین با احترامی خاص به قصر خسرو می رود و با او زندگی مشترکی را آغاز می کند. پس از چندی شیرویه ـــ فرزند خسرو ـــ پدر را می کشد و به نامادری خود ـــ شیرین ـــ اظهار محبت می کند. شیرین به بهانه وداع با پیکر بی جان خسرو وارد دخمه او می شود و خود او را می کشد و داستان بدین طریق به پایان می رسد.

 

برگرفته از کتاب منظومه های کهن عاشقانه از دکتر سید مرتضی میر هاشمی

 

 

 

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

فقط کاربران عضو می توانند دیدگاه ارسال کنند. برای ارسال دیدگاه لطفا ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.