داستان نویس نوجوان ، ورود
آدم فضایی

تا حالا آدم فضایی دیدی؟!! آدم فضایی که با دستای درازش راه میره با گوشاش می بینه و با چشماش حرف می زنه!!  من که به شما نباید می گفتم این راز را که با یک آدم فضایی دوستم. ولی گفتم پس بی خود نیست که همه دوستام بهم می گن خیلی دهن لقی البته دوستام یک چیز دیگه هم میگن. من اصلاً هم دهن لق نیستم. حالا ولش کن بزار اینو بگم دیروز پدر و مادرم رفته بودند خرید تو این وضعیت کرونایی. اونها که نمی تونستن منو با خودشون ببرند. من موندم تنهایی تو خونه که یهویی صدایی شنیدم!! یک صدای عجیب اولش فکر کردم دختر همسایمون می خواد باهام شوخی کنه ولی بعدش که از زیر تختم اومد بیرون فهمیدم یک آدم فضایی جلو چشمم اومده! اولش از ترس جیغ کشیدم آخه همه می گفتند آدم فضایی وجود نداره ولی بعدش باهاش دوست شدم. خودش که می گفت اسمش پلانگتون  هست!! خوب ما آدم ها ییم دیگه رو هر چیزی یک اسم می گذاریم. من رفتم با پلانگتون بازی کنم. فکر کنم لایه ازون که البته منم نمی دونم چیه روهم اینا سوراخ کردن!!!

ارسالی از : ستیلا کریمی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

 

شما هم می توانید دیدگاهتان را بنویسید.

دیدگاه شما برای ما مهم است.

امتیاز کاربران به : آدم فضایی

امتیاز
دیدگاه ها
۱۳۹۹/۳/۶

msm :

سلام داستانت توی فضای کودک هستش و داستان خوبی میشه برای بچه ها
اگر از علامات نگارشی استفاده کنی خیلی بهتر میشه
ولی اشکالی که داره خیلی توصیف هاش کمه

امتیاز
آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟
۱۳۹۹/۳/۸

ستیلا :

خیلی ممنونم از اینکه داستانم رو خوندید سعی می کنم مشکلاتم رو رفع کنم😘😘😘😘

آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟
28 روز پیش

یسرا جهان بخش :

عالللللللیییییییییییییی بود ممنون

امتیاز
آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟