داستان نویس نوجوان ، ورود
به هنگام باران

باران که می بارد چتر را زیر سقف ها باز کن!
باران که می بارد رخت از تنت بکن و خیس شو!
باران که می بارد جرعه جرعه آب را جمع کن!
باران که می بارد شهر را از زیر آسمان جمع کن!
باران که می بارد نقش بر زمین شو!
باران که می بارد پنهان شدن انبوه زیبایی ستارگان را بنگر!
باران که می بارد پاکت سیگار را از جیبم بدزد!
باران که می بارد رد فندک را از جیبم بگیر!
باران که می بارد دستانت را قفل دستانم کن و بگذار لحظاتی غرق عشقت باشم جدا از دوری و سختی ها!

ارسالی از : فرزان کیا

حق نشر این دلنوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

شما هم می توانید دیدگاهتان را بنویسید.

دیدگاه شما برای ما مهم است.

امتیاز کاربران به : به هنگام باران

امتیاز
دیدگاه ها
22 روز پیش

پریا :

سلام دلنوشتتون خیلی زیبا بود. امیدوارم در آینده اب نزدیک دلنوشته های دیگتون رو در سایت ببینم

امتیاز
آیا این دیدگاه برایتان مفید بود ؟