برچسب: اتوبوس. مرگ. خنده

داستان های ارسالی
profile avatar

اتوبوس، مرگ، خنده

خب داستانم از اون جایی شروع میشه که باید برم از کتابخونه به خونمون راستی من ……… __________________________ خب خسته بودم و میخواستم به خانه

ادامه داستان »