برچسب: داستان مجموعه ای

داستان های ارسالی
profile avatar

چهل و دو کبوتر سرخ

نمیدونم چندسال پیش بود…یادمه یه روز خیلی گرم تابستونی بود..تو خونه حوصلم سررفته بود..تصمیم گرفتم بزنم بیرون و یک دوری توی شهر بزنم..رفیقام هم توی شهر

ادامه داستان »