برچسب: قلب آهنی ۱

داستان های ارسالی
profile avatar

قلب آهنی ۱

صدای قیچ قیچ در به آرومی شنیده شد، چشمام سوخته بود و نمیتونستم درست جایی رو ببینم!! سعی کردم  شخصی که از در وارد شد

ادامه داستان »