مهلت داوری مردمی مسابقه تابستانی به پایان رسید. داوری تخصصی همچنان ادامه دارد.

آتش و یخ

نویسنده: رقیه بهی

دو آدم بود که یکی از آتش و دیگری از یخ این دو از هم بیش از حد نفرت داشتند آتش به یخ می گفت تو مرا خاموش می کنی یخ به آتش می گفت تو مرا آب می کنی تو ناگهان آدمی آن وسط بود گفت شما دوتا سر اینکه آن یکی آب میشود و آن یکی خاموش می شود دعوا میکنید خدایا مرا آدم عادی آفریدی به آنها قدرت دادی من نمیدانم حتما حکمتی در این کار بود ولی این را به بهت بگم خدایا که بعضیا لیاقت ندارن آنها سر این دعوا می کنند که تو مرا آب می کنی و آن یکی می گوید تو مرا خاموش می کنی ولی یه چیزی به شما دوتا میگویم گوش کنید دوستی بیشتر از این حرفا می ارزد چه خاموش بشی که آب شوی همیشه با دیگران دوست باشید اینجوری معرفت خودت را به همه نشان دادی آهای آدمی که یخ را به زیبایی می تواند نشان دهد آهای آدمی که آتش را به رنگی زیبا می تواند نشان دهد و به شکلی زیبا می تواند در بیارد میدونید به نظر من شما باید با همدیگر دوست شوید چون نقاط مشترک زیادی با هم دارید هر دو این دوتا عنصر را می توانید به شکل زیبایی در بیاورید هر دو زیبا هستید هر دو انسان هستید من میروم ولی نمیدانم چرا کس می کنم اگر شما دوتا باهم بودید دنیای شما بهتر می‌بود من الان می روم خدانگهدار ولی حتما به این فکر کنید آدم که رفت آن دو به فکر فرو رفتند به فکر جالبی که می دانستند چه زیبا میشد یخ و آتش در کنار هم حتی اسمشم زیباست

 

* این داستان بدون هیچ ویرایش و تغییری و کاملا مطابق متن ارسال شده توسط نویسنده می باشد.

نویسنده: رقیه بهی
وضعیت حق نشر:

وضعیت حق نشر:

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان و نویسنده آن محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.