رویداد آنلاین و رایگان "معرفی ادبیات فانتزی" - جمعه ۲۳ آذر، ساعت ۲۰ توسط استاد علیرضا احمدی برگزار خواهد شد.

ساعت ها زیر باران ایستادم و به دانه های باران نگاه کردم.

نویسنده: ملینا فتاحی

ساعت ها زیر باران ایستادم و به دانه های باران نگاه کردم هیچ چیز جز صدای آرامبخش آن نمیشنیدم؛دراعماق وجودم فقط صدای قطره قطره باران پر شده بود!
روی تاپی که به درخت بسته شده بود نشسته بودم و همچو آوایی رها شده به عمق پارک می‌نگریستم!چشمانم خیس بود و دیگر ذهن و مغزم به هیچ چیز فکر نمی‌کرد…
اما هنوزم متوجه مشکلات بودم!
یک جایی از آن می‌دانستم که میتوانم از پسش بربیام..
چشمانم غمناک بود!اما دلم روشن.
می‌دانستم آن روز هم برایم میآید

هرسبزه که بر کناره جویی رسته است گویی
ز لب فرشته خویی رسته است
کار من و تو چنانکه رای من و تست از موم بدست خویش هم نتوان کرد

 

* این نثر ادبی بدون هیچ ویرایش و تغییری و کاملا مطابق متن ارسال شده توسط نویسنده می باشد.

نویسنده: ملینا فتاحی
تصویر وضعیت حق نشر:

وضعیت حق نشر:

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان و نویسنده آن محفوظ است.

1 نظر شما *

  1. نفس می گوید:
    11 خرداد 1403

    امیدوارم در این مسیر موفق باشید🌸

    پاسخ

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *