هشدار

متن نوشته:

می گفت؛ مسئولین هشدار دادند که مراقب باشیم ویروس نگیریم!!! گفتم:
_ چه ویروسی؟ گفت:
_ همین که از چین اومده دیگه؛ میگن کشنده است!!!
گفتم:
_ یعنی اسمِ ویروس عشقه؟!!
گفت:
_ مسخره بازی در نیار!! مرگباره !!
گفتم:
_ عشقه دیگه!!
گفت:
_ تو حالا هِی واسه خودت بشین فلسفه عاشقانه بباف؛ هِی من می گم هشدار ملی دادن؛ هشدار امنیتی دادن؛ هشدار زمین لرزه و سیل و آبگرفتگی و برق گرفتگی و فلان فلان دادن تو هِی بخند با نگاه رنگی پَنگیت دنیا رو ببین!!! نمی بینی دنیا رو سیاهی گرفته؟!!
گفتم:
_ توام هِی بیا از سیاهی ها بگو؛ منم مدام می گم پس چرا هشدار نمی دن که زمان داره می گذره؟!! چرا هشدار نمی دن؟!! شاید دو دقیقه دیگه نباشیم؟!! چرا هشدار نمیدن قدر آدم های زندگیمون رو بدونیم؟!! چرا هشدار نمیدن بخندیم؟!! چرا هشدار نمی دن همه چیز می گذره؟!!
 دنیا سیاهه چون هیچ وقت این هشدارها رو ندادند!! فقط گفتند سیاهه نگفتند چجوری سفیدش کنیم!!! منم دارم بهت هشدار میدم !! ببین!!! نگاهِ رنگی پَنگی یه منه، مالِ منه! من اینجوری آرامش دارم!
بهت هشدار میدم؛ به قولِ شاعر ؛ هشدار که آرامشِ ما را نخراشی! 
دستاشو به نشونه تسلیم بُرد بالا؛ گفت قبول! ولی منم هشدار میدم؛ هیچ وقت خودتو از من نگیر؛ تو هر جوری باشی با هر نگاهی؛ خودِ منی؛ نباشی می میرم!!! باشه؟
چشمک زدم؛ خندید؛ تهِ دلم خدا روشکر کردم که می تونیم با هم تعامل کنیم؛ و باز هم با تمام تفاوت هامون عاشقانه با هم زندگی کنیم ❤

#تو_بگو از هشدار هایی که باید بهم دیگه می دادیم و ندادیم؛ 
چه هشداری همیشه  شنیدی ؟ دوست داشتی جاش چی بشنوی ؟

ارسالی از : آیدا رنجبر
حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.