امید داشتم!

متن نوشته:

من، محمد حسین امید داشتم حتی وقتی دوچرخه من را دزدیدند و باتری تبلتم خراب شد و دیگر هیچی نداشتم! امیدم را از دست ندادم!! دیگر بی انگیزه بودم ولی! ناامید نشدم. تابستان کار کردم و از خدا خواستم به من کمک کند تا یک کنسول بازی بخرم تابستان کار کردم و کنسول خود را خریدم.
یاد گرفتم که انسان حتی در بد ترین شرایط هیچ گاه نباید نا امید شود و با تلاش کوشش و توکل به خدا به خواسته هایش برسد.

 

 

ارسالی از : محمد حسین محمدی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.