دیدار با بیگانگان

متن نوشته:

مقدمه داستان:
در این سیاره آبی رنگ، که زندگی همه ما انسان ها در آن جریان دارد، هر روز اتفاقات عجیب و غریبی می افتد؛ شاید این اتفاقات از نگاه برخی، عجیب و باورنکردنی باشند، اما از نگاه برخی دیگر کاملاً طبیعی اند. ولی اگر یک روز، فرضیه وجود انسان های فضایی به وقوع بپیوندد، این رویداد یک اتفاق جالب است!! حالا اگر میخواهید یک اتفاق جالب را بخوانید، این داستان یک اتفاق جالب را در ذهن شما می آورد!!

داستان:

تا یک ماه قبل همه چیز طبیعی بود، اما در حال حاضر حدود بیست روز است که جهان از چرخه طبیعی خودش خارج شده است. در این بیست روز، فرضیه وجود انسان های فضایی توسط انسان ها بسیار افزایش یافته است. از سرتاسر سیاره زمین، انسان ها، فیلم های بسیار زیادی از آدم فضایی ها ثبت کرده اند. جهان به طرز باورنکردنی تغییر کرده است!! هر روز که میگذشت همه چیز غیر عادی تر میشد!! در تیتر اول روزنامه های سراسر جهان، عکس هایی از آدم فضایی ها شده است. حتی شبکه های اخبار هم تبدیل به شبکه های آدم فضایی ها شده اند!! این روال ادامه داشت تا اینکه یک روز یک اتفاق بسیار عجیب افتاد؛ اتفاقی که باعث وحشت همه مردم در سراسر جهان شد!!! سازمان ناسا تصاویری را منتشر کرد که توسط ماهواره های نوری گرفته شده بود؛ این تصاویر، تعداد بسیار زیادی، سفینه را نشان می داد که به طرف زمین در حرکت بودند!! این اسناد بلافاصله در شبکه های اجتماعی درسراسر جهان پخش شد و باعث وحشت همه شد!! در یک اجلاس بین المللی که بین چند کشور برگزار شد، قرار بر این شد که تمام کشور ها به حالت آماده باش در بیایند!! سیاره زمین فقط پنج دقیقه زمان داشت تا خود را وارد یک جنگ گسترده، آن هم با آدم فضایی هایی که از لحاظ تجهیزات، با ساکنان زمین قابل قیاس نبودند خود را آماده کند!! این رویداد یک فاجعه بزرگ بود!! زمان سنج آغاز شده بود، زمان هر لحظه کمتر و باارزش تر می شد؛ موشک ها آماده شلیک شدند؛ اسلحه زمین در آن دقایق تنها چند عدد موشک بود!! آخرین ثانیه های دیدار با بیگانگان، به سرعت سپری می شدند!! به تدریج نقطه های سیاه رنگی در آسمان نمایان شدند. موشک ها با شمارش معکوس آماده شلیک شدند. ده، نه، هشت،…،سه، دو، یک؛ بلافاصله به آسمان پرتاب شدند!! امید زمینی ها برای شکست فرازمینی ها، فقط موشک ها بودند؛ اما فایده ای نداشت!!! فرازمینی ها با تجهیزات بسیار پیشرفته خود، موشک ها را خنثی کردند!! امید میلیون ها انسان به کلی از بین رفت!! بیگانگان خود را به زمین رساندند. و سلطه گری خود را آغاز کردند. آنها پادشاه انسان ها بر روی کره خاکی شدند!! آدم ها در آن ایام، زندگی را به سختی میگذراندند!! همه این امور همچنان ادامه داشت تا اینکه یک شب، آدم فضایی ها مردم را دریک جا، جمع کردند و شروع به حرف زدن کردند. رئیس آنها که خود را«باراس» معرفی کرد،گفت:

ـــ ما آدم فضایی ها اصلاً به فکر حمله نبودیم؛ در اصل ما می خواستیم با زمین ارتباط دوستانه ای برقرار کنیم، اما یک روز یک آدم فضایی، خود را رئیس ما کرد!!

«سانتان»به ما گفت:

ـــ که اگر او را به عنوان رئیس بپذیرند، دیگر با هیچ کس جنگ نمی کند و سعی میکند روابط دوستانه ایجاد کند!!

ما هم به دلیل مرگ«فاناتا»(رئیس قبلی مان)که بعد ها فهمیدیم سانتان بی رحمانه او را کشته است، قبول کردیم، اما دقیقاً چند ماه بعد، سانتان کارهای شرورانه خود را آغاز کرد!! دستور حمله به سیاره زمین را هم خود سانتان به ما داد؛ برای اینکه شما و همچنین ما از شر رئیس قلابی خلاص شویم، باید گوی سفید رنگی را که سانتان همراه خود دارد، از او بگیرید و به سمت او پرتاب کنید؛ کسی از ما به جز او نمیتواند آن گوی را لمس‌ کند، ولی انسان ها می توانند؛ طبق گزارشات سانتان فردا به زمین می آید، اگر توانستید این کار را انجام دهید، گوی سفید فقط با لمس کردن جابه جا می شود.
بعد از آن اجلاس آدم فضایی ها آنجا را ترک کردند. طبق گفته باراس فردا سانتان به زمین آمد. این آخرین فرصت برای ما بود. طبق یک نقشه که از شب قبل توسط دانشمندان زمین طراحی شده بود، زمینی ها توانستند، سانتان را بکشند و زمین را پس بگیرند. نگهبانان سانتان که از باراس دستور گرفته بودند، راه را برای زمینی ها باز کردند و سانتان را که در پایگاهش بود با گرفتن گوی سفید و پرتاب آن به طرفش کشتند. بعد از آن ماجرا گوی سفید را به باراس دادند و باراس رئیس آدم فضایی ها شد. آدم فضایی ها از زمین رفتند. باراس با زمین ارتباطی دوستانه برقرار کرد و جهان دوباره به چرخه عادی خود بازگشت.

 

ارسالی از : محمد معین عدیلی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.