ماجراهای پروفسور هادون ۲

متن نوشته:

زینگ زینگ! زینگ!
ای وای صبح شده !
روی دکمه ساعت کلیک میکنم و خاموش میشود!
از روی تخت خواب بلند میشوم عینکم را بر میدارم و کفش های مخملی سفیدم را پایم میکنم و به سمت آشپزخانه میروم خیلی خوابم می آید دیشب تا ساعت نه و چهل و سه دقیقه داشتم باهتون حرف میزدم
یادتونه؟!!
ـــ وای هوا چقدر سرد شده!!

ـــ آره میدونم دوست عزیز خانه من نوکِ نوکِ قله البروسه ولی بیش از حد هوا سرد شده!!
دست و پایم داره می لرزه به سقف آشپزخانه نگاه کردم!!
ـــ آخه خدا این رسمشه؟!! با من پیرمرد اینجوری میکنی؟!!

به سمت یخچال میروم پودر قهوه اسپرسو را برمیدارم و داخل قهوه ساز میریزم و صبر میکنم تا لیوان پر شود! محبوب ترین اختراعی که کردم این قهوه سازه خیلی نازه رنگ بنفش و به شکل یک تک شاخ کوچولو قشنگ
لیوان پر از قهوه میشود!! لیوان را جلوی بینی ام میارم به به چه بوی خوبی!
آمدم که کمی از قهوه را بخورم که صدای عجیب بلندی به گوشم رسید!! لیوان از دستم روی زمین افتاد و شکست و روی زمین پخش شد!! خیلی ترسیده بودم تفنگ جلبک اندازم را بر میدارم چی؟!!
آره میدونم اسم خیلی مزخرفی برایش انتخاب کردم ولی الان کار مهمتری از انتخاب اسم برای این تفنگ دارم!
دوان دوان از آشپزخانه به سمت در خروجی خانه رفتم در را باز کردم چشم هایم کامل باز شد. دهنم هم تا جیب پیراهنم باز شد!!!

این داستان ادامه دارد…

 

ارسالی از : علی غلامی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

۷ نظرات

  1. Avatar
    علی می گوید:
    ۱۴ دی ۱۳۹۹

    سلام لطفا بخونید و نظر بدید تا پارت های بعدی هم را قرار بدهم🙏🏻🌹

    پاسخ
  2. Avatar
    کاوه احمدی می گوید:
    ۱۴ دی ۱۳۹۹

    جالبه فضای رویایی داره تصویر سازیتم قشنگه دمت گرم

    پاسخ
    • Avatar
      علی غلامی می گوید:
      ۱۵ دی ۱۳۹۹

      خیلی ممنون که خواندید و نظر دادید 🌹
      خیلی خوشحال شدم که برایتان جذاب بود🌹
      انشاالله قسمت های دیگر هم بعد امتحانات درسایت قرار میگیرد🌹

      پاسخ
  3. Avatar
    رامتین محمدخانی می گوید:
    ۱۷ دی ۱۳۹۹

    عالی بود عکس خیلی نازه خیلی دلم میخواد به جاهای باحالش برسیم پس منتظر قسمت های بعدی هستم👍👌

    پاسخ
  4. Avatar
    امیر بهلی می گوید:
    ۲۸ دی ۱۳۹۹

    با سلام. جالب بود دوست عزیز هم به بیان جزئیات پرداختی هم در آخر قسمت طوری نوشتی که مشتاقم ببینم چی بوده که پروفسور هادون انقدر متعجب شده
    قطعا باید چیز عجیبی باشه تا این حد از تعجب رو توجیه کنه. منتظر قسمت های بعدی هستم.

    پاسخ
  5. Avatar
    کاوه احمدی می گوید:
    ۲ بهمن ۱۳۹۹

    سلام علی آقا داستانت پر بازدید شد بهت تبریک میگم مبارک باشه .

    پاسخ
  6. Avatar
    علی غلامی می گوید:
    ۴ بهمن ۱۳۹۹

    خیلی ممنون از دوست عزیزم کاوه احمدی🌹🙏🏻

    پاسخ

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.