مکسی و من ۲

متن نوشته:

به یکی از پارک های نزدیک خونه ام  رفتیم. به مکسی گفتم:

ـــ خب مکسی الان باید چکار کنیم چطور اون دوستت کرم خاکی رو پیدا کنیم؟ گفت:

ـــ ببین کرم خاکی نه!! اسم دوستم گری هست و اون معمولاً صبح ها از زیر زمین میاد بیرون کنار یک درخت می ایسته. گفتم:

ـــ خب اینجا کلی درخت هست کدومش؟
ـــ روی درخت یک چیزهایی نوشته شده بود نمیدونم چی بودند تو میتونی بخونی؟
گفتم:

ـــ خب صبر کن ببینم رو کدوم درخت نوشته هست!
تقریباً اکثر درختای پارک رو نگاه کردم اما رو هیچ کدوم نوشته ای نبود جز یکی، اما اونجا کرم خاکی ای نبود!! یهو مکسی بهم گفت:

ـــ همینجاست آره آره یادمه ولی گری کجاست نیستش معمولاً صبح ها میومد بیرون از زیر زمین!!؟!!
بعد از چند دقیقه:

ـــ آرش اون کفشدوزکه از اون سوال میکنم شاید بدونه گری کجاست!
گفتم :

ـــ باشه❣
مکسی اومد و گفت:

ـــ کفشدوز که بهم گفت که گری از وقتی من رفتم دیگه از زمین بیرون نیومده صبرکن برم زیر زمین ببینم کجاست!؟
ـــ باشه
خیلی دیر شده بود مکسی کجا بود هنوز نیومده! خیلی نگران بودم در همین حین یهو مکسی با گری اومد وگفت: ـــ آرش اینم دوستم گری!!
گری گفت:

ـــ سلام خوشبختم. گفتم:

ـــ سلام مکسی! گفت:

ـــ گری نمیتونه با من بیاد بیرون چون خونش زیر زمینه و بالم نداره که پرواز کنه این خیلی بده!! گفتم:

ـــ ببین دوست من تو هر وقت دوست داشتی میتونی بیایی و دوستتو ببینی پس ناراحت نباش و بیا بریم از گری خدافظی کردیم و اومدیم خونه.
********** *********
صبح از خواب بیدار شدم بازم دیرم شد سریع حاضر شدم و رفتم دبیرستان مکسی هم تند تند با من اومد. توی کلاس جواب امتحان رو دادند من مثل همیشه سیزده شدم!! تقریباً به این عدد عادت کردم✏✒
دوستم گفت:

ـــ چته!!! تو خوبه سیزده شدی. من که ده شدم نمیدونم وضعم تا آخر سال چی میشه!
گفتم:

ـــ چه جالب نمره ات نسبت به نمره های قبلیت خوبه تازه اونا رو که معلم ها ارفاق میکردند و یک خنده  ریزی هم کردم. افتاد دنبالم و بهم گفت:

ـــ خودت خنگی….
بعد کلاس رفتم خونه و مکسی بهم گفت:

ـــآرش من دوست دارم ماه مال من باشه ولی نمیدونم چجوری باید صاحب ماه بشم!!! گفتم:

ـــ مکسی راجع به این موضوع یکبار بهت گفتم ولی شاید بشه یکاریش کرد…….
ادامه دارد..

 

ارسالی از : یگانه کریمی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

۳ نظرات

  1. Avatar
    کاوه احمدی می گوید:
    ۲۲ دی ۱۳۹۹

    سلام بخش اول رو خوب شروع کرده بودین ولی کاش این بخشو اختصاص میدادین به اون جستجو و تلاشی که برای دستیابی به ماه میشه چون ما منتظر بودیم که ببینیم ماه رو پیدا میکنن همراهش میشن یا نه ولی بازم خوب بود آفرین منتظریم بقیه اش رو هم بخونیم

    پاسخ
    • Avatar
      یگانه کریمی می گوید:
      ۲۲ دی ۱۳۹۹

      سلام
      ممنونم که نظر دادید
      در قسمت بعدی موضوع همینطور هست و ماجرای جستجوی ماه هستش

      پاسخ
  2. Avatar
    امیر بهلی می گوید:
    ۲۸ دی ۱۳۹۹

    با سلام. داستان فضای خیالی و گفت و گو های مناسبی داره
    امیدوارم قسمت بعدی که جستجوی ماه است به همین خوبی باشه و برامون غافلگیری هم داشته باشه . موفق باشید.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.