خواب بد

متن نوشته:

از خواب پریدم!! وای عجب خوابی دیدم! ترسیده بودم، رفتم سمت آشپزخونه مامان گفت:

ـــ صبح بخیر عزیزم حالت خوبه؟
درحالی که پارچ آب رو از یخچال برمیداشتم گفتم:

ـــ صبح بخیر مامان جونم آره خوبم فقط خواب بدی دیدم!
یک لیوان آب خوردم مامان گفت:

ـــ حالا چه خوابی دیدی ؟؟؟!
گفتم:

ـــ مامان دیشب ساعت سه خوابیدم. میرم دوباره بخوابم. بعد وقتی بیدار شدم میگم و رفتم خوابیدم. دوباره از خواب پریدم. وای خدا جون همون خواب رو بازم دیدم!! حدوداً سه ساعتی میشد که دوباره خوابیدم. رفتم تو آشپز خونه ساعت ده بود. مامان صبحانه رو حاضر کرده بود و گفت:

ـــ بیا بشین صبحانه ات رو بخور بگو ببینم این چه خوابی بود که دیدی؟!
گفتم:

ـــ خواب دیدم که تو کل جهان یک ویروس اومده اسمش کروناست مدارس و دانشگاه و…. همه تعطیل شدن و هیچکس نمیتونست به مهمونی بره حتی فامیلامون رو هم هشت ماه بود که ندیده بودیم و همگی افسرده و ناراحت بودیم و همه چیز ها هم مجازی شده بود. از خرید ها تا مدرسه … هرجا میخواستیم بریم ماسک میزدیم خلاصه خوابم اینجوری بود!!
مامان گفت:

ـــ دخترم حالت خوبه؟؟ مطمئنی خواب دیدی؟
هنوز گیج بودم انگار هنوز خواب بودم وااای نه این ویروس کرونا الان هستش!
مامان گفت:

ـــ خوبی؟
گفتم آره آره گیج بودم یعنی الان کرونا هست؟
مامان گفت:

ـــ آره عزیزم انگار به کلی فراموش کردی. اشکال نداره حالا صبحانه رو بخور. در همین لحظه خواهر کوچکم آمد و گفت:

ـــ صبح بخیر من دیشب خواب دیدم که یک ویروس اومده که اسمش کروناست. وای خیلی ترسناک بود!!
مامانم گفت:

ـــ موضوع داره مشکوک میشه!!
بابا هم بیدار شد و گفت:

ـــ وای خدایا این چه خوابی بود که من دیدم این ویروسه چی بود که اومده بود!!
مامان که انگار واقعاً نگران بود گفت:

ـــ شما ها حالتون خوبه؟؟
یهو همگی با هم گفتیم:

ـــ شوخی بود!!
من کادوم رو به مامان دادم و گفتم:

ـــ مامان جون روزت مبارک باشه ما میخواستیم باهات شوخی کنیم!!
خواهر و بابامم کادو هاشون و دادند. مامان خندید و گفت:

ـــ خیلی ممنونم که زودتر شوخیتون رو تموم کردید وگرنه میخواستم زنگ بزنم تیمارستان!!! همگی خندیدیم

 

ارسالی از : یگانه کریمی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

۶ نظرات

  1. Avatar
    کامیار جهانگیری می گوید:
    ۹ بهمن ۱۳۹۹

    داشتم کم کم می ترسیدم و فاز فیلم جن گیر برمی داشتم تا اینکه فهمیدم سرکاریم😂
    خوب بود

    پاسخ
    • Avatar
      می گوید:
      ۹ بهمن ۱۳۹۹

      سلام
      ممنون از اینکه نظر دادید
      ممنونم

      پاسخ
  2. Avatar
    ستیلا کریمی می گوید:
    ۹ بهمن ۱۳۹۹

    اگه از اول نقشه بود پس چرا اولش گفتی وای عجب خوابی بود!!؟؟

    پاسخ
    • Avatar
      می گوید:
      ۹ بهمن ۱۳۹۹

      سلام
      خب راستش میخواستم که خواننده فکر کنه که شخصیت داستان واقعا یک خواب بد دیده و در آخر متوجه بشه که سرکاری بوده✌✌

      پاسخ
  3. Avatar
    میثم جعفری می گوید:
    ۱۰ بهمن ۱۳۹۹

    سلام چرا اولش خواستی به خواننده بگی چه خوابی دیدی و خواستی اتفاقات رو به خواننده بگی و چرا بعدش ریتم متن ازدستت در رفت و مثل یادداشت روزمرگی بقیه اش را نوشتی باید یکی رو انتخاب کنی وبعدش اگه بعدش خوابهای خواهر و پدرت مثل خواب تو نبود بهتر بود و خواب عجیب دیگه ای می دیدند تا مادرت پی می برد چرا باهم چندتا خواب عجیب دیدید و درکل داستان خوبی بود

    پاسخ

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.