وصیت ماه نشین ۳

متن نوشته:

ـــ می گما هنوز خیلی مونده تا برسیم یه روز، بعد از اینکه این طلسمو شکوندیم بیا بازم بیاییم اینجا!! اینجا که جاذبه نداره ما ام رو هوا معلقیم که!! این خیلی جالبه میدونی من قبلاً خیلی کتاب راجع به اینجا خوندم. مثلاً یک سیاره هست که بوی تمشک می ده اگه بریم اونجا حتماً تعداد زیادی تاحالا اونجا نرفتند و خیلی جالبه که ما رفته باشیم!!

_ من یک پیشنهاد خوب دارم. دوستی دارم مثل خودت خل و دیوونس!! تو دیوونه خونه سر کوچمون زندگی میکنه! بااون بری خیلی خوبه!

ــ  واقعاً که از تو خوشم نمیاد حداقل اگه با اون بیام فکر کنم بهتر از تو باشه! آدرسشو بعداً بهم بگو! همینطور مشخصاتشو! راستی من یه سیاره میشناسم که از یخ ساخته شده ولی روی آتیش کی باورش میشه و اینکه یه سیاره از الماس ساخته شده که اگه پیداش کنیم پولدار میشیم!! البته اگه موفق بشیم از خیلی چیزا عبور کنیم مثلاً یه سیاره که مثل زمین اما!!

ـــ منم یک چیزی می‌شناسم که خیلی پر حرفه هیچ چیزشم به نینجا شباهت نداره!!

ـــ تو اصلاً خیلی خیلی بد جنس هستی!! خودشه نگاه کن این دیگه باید همون زهره باشه کی فکرش رو میکرد طلسم بشم من خودم. وای باورم نمیشه!!

ـــ اینجارو نگاه کن اونا ام مثل ما یک نینجا و یک آدم هستند!!

ـــ کیا؟

ـــ اونا دیگه که لباساشون طلاییه مثل ما هستند.

ـــ  وایسا ببینم لباس های ماعوض نشده درسته پس اگه ما بودیم حتماً یه چیزی می شد!

ـــ چی می گی؟

ـــ وایسا ببینم قبلاً گفته بودند اشتباه چاپی پیش اومده. اون خیلی بد خط بود ما حدس زدیم حتماً گفته آخرین نینجا ولی حتماً اولین بوده یعنی اونا طلسمو شکوندند و ما این همه راه رو الکی اومدیم، چه حیف فیلمم تموم شد!

ـــ چی؟؟ همه وقتمو گرفتی اون وقت می گی اشتباه شده اگه جرأت داری وایسا تا حسابتو برسم!!

ـــ حالا جنبه مثبت و ببین اومدیم فضا!

ـــ جنبه مثبت و کوفت اگه من تو رو زنده گذاشتم فقط وایسا!!

(پایان)

 

ارسالی از :ستیلا کریمی

حق نشر این داستان برای داستان نویس نوجوان محفوظ است .

داستان نویس نوجوان

داستان نویس نوجوان

حق نشر این نوشته برای داستان نویس نوجوان محفوظ است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.