آیا تا به حال با کسی که لکنت زبان دارد برخورد کردهاید؟ توجه کردهاید که برای ادای یک واژه چه تلاشی میکند؟ اغلب از ترس این قضیه زبان را در دهانش حبس میکند. گویی به خود میگوید: «اگر اشتباه کنم چه میشود؟ اصلاً بهتر است که هیچ نگویم.» همین امر دقیقاً زمانی اتفاق میافتد که قصد دارید اولین کارتان کاملترین کارتان باشد. هر آنچه فکر و ایده در سر دارید، فراموش کرده و دست از کار میکشید. در واقع روی کاغذ به لکنت میافتید. بعد از آن هم روشن است چه اتفاقی میافتد: به سرعت دست از کار کشیده و دیگر نمیتوانید ادامه دهید. در واقع، بدین وسیله سریعترین و کوتاهترین راه برای سرد شدن و دست از کار کشیدن را انتخاب کرده و طبیعی است که مجدداً شروع به طفره رفتن میکنید.
فهرست مطالب
Toggleچگونه بدون کمالخواهی، تا سر حد مرگ میتوان نوشت؟
پاسخی بسیار ساده دارد. شما ابداً چیزی نمینویسید. فقط روی کاغذ حرف میزنید. به جای اینکه باید کاملتر کار را انجام دهم، اما نمیدانم چگونه، بگویید روی کاغذ فقط حرف میزنم. هر چه بیشتر حرف بزنید، شانس بیشتری برای تسلط و بهتر گفتن دارید. بعد میتوان بازگشت و در آخر آن را تصحیح کرد؛ ولی بعد از اینکه آن را گفتم!
بیایید به این شیوه فکر کنیم: آیا وقتی مشغول صحبت کردن با کسی هستید، بعد از ادای هر چند کلام، توقف میکنید و میگویید: «نه، این نبود»؟ البته که نه. شما چنین کاری نمیکنید. فقط ادامه میدهید. پس چرا سعی نکنید این روش را امتحان کنید؟ سعی کنید بدترین چیزهایی را که ممکن است در وهله اول بگویید، مجسم کنید. مطمئناً وقتی در حال حرف زدن هستید، به دنبال کامل و بیعیب حرف زدن نیستید. برعکس، زمانی که به خود میگویید میخواهم چیزی بنویسم، خطرناکترین وضعیت فکری را بوجود میآورید. این واژه شما را نگران و عصبی کرده و باعث خواهد شد که قبل از نوشتن حتی اولین کلمه، دست از آن بکشید. وقتی میگویید: «میخواهم راجع به موضوعی حرف بزنم»، طبیعیترین کار ممکن را انجام دادهاید و کمترین هیجانات و دلواپسیها را با خود همراه کردهاید.
داستان واقعی
سالها قبل، خیلی پیشتر از آنکه حتی درباره نوشتن چنین کتابی فکر کرده باشم، شخصی در یک مهمانی از من پرسید: «چرا نمیتوانم بنویسم؟» اصلاً سؤال سادهای نبود، خود من هم به سرعت متوجه شدم جواب آن را نمیدانم. عاقبت بعد از ۱۵ دقیقه حرفهای بیربط زدن، گفتم: «ببین، اگر توانایی حرف زدن داری، پس حتماً میتوانی بنویسی.» به کلی گیج شده بودم؛ تا آن لحظه چنین کلامی نشنیده بودم. نمیدانستم از کجا، آن هم بعد از یک ربع ورور کردن و بیهوده حرف زدن به یکباره چنین حرف جالبی از دهانم خارج شد، پس به سرعت آن را نوشتم.
هرچه بیشتر روی کاغذ حرف بزنید بدون مکث و تأمل برای قضاوت یا تقدیر، شانس بیشتری برای انجام یک کار با ارزش دارید. بعد میتوانید برگردید و آن را اصلاح و ویرایش کنید. بعداً، بعد از اینکه آن را یافتید، شما همان معدنچی هستید که به سختی تلاش میکند و به طور منظم شن و ماسهها را وارسی مینماید تا از میان آنها برق یک ذره کوچک طلا را ببیند. در همین ضمن باید صبور باشید و از رویارویی مکرر با شنها، بیحوصله فریاد بر نیاورید که: «باز هم شن؟!!! دیگر تحمل ندارم.» در عوض، یاد بگیرید که منتظر شن باشید. خروارها شن. نکته همینجاست، چون طلا جایی در میان شنهاست!!!
«ممکن است ده صفحه چرندیات بنویسم، سپس به یک خط برسم و فکر کنم، (این همان چیزی است که میخواستم!) کاری که میکنید، شکار چیزی است که میخواهید، حرفی که قصد گفتن آن را دارید. اصلاً نمیشود فهمید و شما هم نمیدانید دقیقاً آن چیز کجا و کی شروع میشود.»
(آنی سکستون)
تمرین آزاد نویسندگی
از همین الان، کاغذ و قلمی بردارید و به مدت دو دقیقه روی آن فقط حرف بزنید. هر آنچه در سر دارید روی کاغذ بیاورید. قرار نیست شاهکار باشد یا حتی اصلاً معنایی داشته باشد. کاری که باید انجام دهید این است که به سادگی هرچه تمامتر روی کاغذ (حرف بزنید). خود را رها سازید، بدون اینکه هیچگونه انتظاری نسبت به نتیجه نهایی آن داشته باشید. فقط به حرف زدن ادامه دهید. ببینید چگونه شما را با خودش میبرد. به خاطر داشته باشید: به کار خود به عنوان نوشته فکر نکنید. آنها را حرفهای روی کاغذ بدانید. بعداً به اندازه کافی فرصت برای نگرانی بابت نوشته هست. گاهی اوقات باید به سرعت و مصمم عمل کرد… و چنان مجذوب آن شد که در مدتی نه چندان زیاد، بالاخره آن چیزی روی کاغذ خواهد آمد که باید بیاید و منتظرش بودید و این به گونهای است که پس از آن مشکل میتوان فهمید که چطور چنین چیزی اتفاقی افتاده است.
هرگز تا اتمام کامل کار، دست به تصحیح یا بازنویسی نزنید. بازنویسی در بین کار، بهانهای جهت انصراف از ادامه خواهد شد. (جان اشتاین بک)
منابع:
ژول سالز من – ترجمه: فرنوش جزینی
کتاب آیین نگارش – احمد سمیعی